نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
46
كاشف الأسرار ( فارسى )
خرقانى - قدّس اللّه روحه العزيز - معلوم مىشود ، كه وى مىگفت : يك قدم از اسفل سافلين برگرفتم و بر اعلاى علّيّين نهادم . خداوند به دلم فروگفت كه ابو الحسنا ، بدين « 2 » قدم كه تراست كجا توانى رسيد ؟ من نيز روى فرا حقّ كردم و گفتم : الهى ، درازا سفرا كه مائيم و كوتاها سفرا كه مائيم « 3 » ! بيت : اى راه ترا دراز نائى * اين راه ترا نه سر نه پائى اين « 5 » راه دراز عاشقان را * كوته نكند مگر فنائى « 6 » آرى عزيزا ، بشناس كه درين « 7 » سخن صد هزار اسرار بيش است ! نمىبينى كه شيخ را « 8 » كه اين مىگفت قدم بر زمين خرقان بود ! از سفل كجا برگرفت و بر علو چگونه نهاد ؟ « 9 » امّا اشارت بدانست كه چون از سفل نفس امّاره بعلو روحانيّت برآمد ، با خود گمان برد كه جائى رسيده است ، و نرسيده بود ، لاجرم آن الهام به دلش فروآمد . ( 79 ) هرچند مرد را اينجا سير و سلوك در نهاد بشريّت تمام شود و هر چيز كه تعلّق بواسطهء عمل دارد از وى مرتفع شود و حجبات ظلمانى بكلّى از پيش برخيزد و باطن سالك را درين مقام پرتو نور ذكر فروگيرد ، و نيز « 13 » هردم تجلّيهاى روحانى بر اطوار دل انسانى پرتو زدن گيرد ، تا سالك در آن مقام با خود گمان برد كه بكمال و نهايت كار رسيده است - نعوذ بك من الحور بعد الكور - ، اگر در آن ساعت باد نكبا از « 15 » جانب هوا برآيد و درياى هستى سالك را در تموّج آرد ، و نهنگ قضا « 16 » مراد طالب مسكين را بدم دركشد ، تا روح را ، كه در زمين قالب بر مثال نوح افتاده است ، كشتى در
--> ( 2 ) - خداوند L : + سبحانه N - - فروگفت N : هو گفت ( كذا ) L - - ( 3 ) ( 3 ، 4 ) - درازا . . . : درازا سفرا كه مائيم و كوتاها سفارا كه مائيم ( كذا ) L : دران اسفل كه مائيم كوتاه سفرا كه مائيم N - - ( 5 ) - اين L : خود N - - ( 6 ) ( 5 ، 6 ) - بحر هزج - - ( 7 ) - درين N : در - L - - ( 8 ) ( 7 ، 8 ) - كه شيخ را : شيخ را L : كه قدم شيخ N - - ( 9 ) - قدم L : - N - - بر زمين L : در زمين N - - ( 13 ) - نيز N : - L - - ( 15 ) - بك L : باللّه N - - نكبا L : نكبات N - - ( 16 ) - قضا N : - L